آنیسا آنیسا ، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 13 روز سن داره

آنیسا محبان

عکس های 3 سالگی

 آنیسای نازم که تمام دنیای منی بدون که نفس هام بدون تو نفس نیست فقط ناله است تو یک فرشته ایی مونسم تو از همین کوچکی شدی همدم و غمخوار من و باباییت اگه یه ذره منو ناراحت ببینی اگه سرت به هر چیزی گرم باشه سریع میای میگی مامان جون چیه؟؟خودت رو میندازی تویه بغلم میگی بیا بلغم کن اخ مادر به فدات اینا هم عکس های جدیدته گلم: ...
11 آبان 1392

موبایل

قربونت برم مامان که شدی همه زندگیه ما عشق من و بابایی شدی عشق بابا تا که بابایی میاد میپری  بغلش میگی بابا جوووووونم اومد سرت رو میذاری لای گردنش و میبوسی و میگی آندانس(آدامس) خریدی؟؟ میخوام یکی از خلاقیتت ها رو بگم مامان که میدونم برات خاطره به یاد ماندنی میشه... داشتم لباس اطو میزدم دیدم داری با کسی تلفنی صحبت میکنی فکر کردم با بابایی هستی یه دفعه دیدم  رفتی ناخن گیر بزرگ برداشتی بعد اون رو به صورت موبایل دراوردی داری صحبت میکنی وای که چه قدر خندیدیم عشقی مامانم عشق......  
8 آبان 1392

تاسف

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه آنیسای نازم آآآآآآآآآآآآه واقعا متاسفم که نمیتونم کاملا خاطراته  قشنگت رو بنویسم نمیدونم چرا من از این اینترنت لعنتی شانس ندارم هر جا میرم یه مشکلی پیش میاد....... مامان گلم الان تقریبا 3ماه که از بندرعباس نقل مکان کردیم اومدیم جیرفت بندرعباس رو با همه اون خاطرات چه خوب و چه بد گذاشتیم و اومدیم الان دلم برای بندر یه ذره شده شما که چند شب پیش یه عکس از خودت دیدی که از خونه بندرمون بود وای که چه جوری من رو التماس میکردی مامان بریم خونمون بریم خونه بازی منم حسسسسسسسساس نشستم از سر گریه کردم . الان بعد از 4ماه اومدیم کرمان گلم که تونستم خاطراتت رو بنویسم  فعلا شدیدا در گیر خونه سازی هستیم ...
8 آبان 1392